کدامين سو
مرگ پایان کبوتر نیست . . مرگ با خوشه ی انگور می آید به دهان . . مرگ گاهی ریحان می چیند . . و همه می دانیم ریه های لذت ، پر اکسیژن مرگ است. . . چرا گرفته دلت ، مثل آنکه تنهایی چقد هم تنها... . . و غم تبسم پوشیده ی نگاه گیاه است . . کجاست سمت حیات؟ . . همیشه چیزی ، انگار هوشیاری خواب به نرمی قدم مرگ می رسد از پشت و روی شانه ما دست می گذارد و ما حرارت انگشت های روشن او را بسان سم گوارایی کنار حادثه سر می کشیم. . . چه راه دور ! چه راه دور بی پایان! چه پای لنگ .... . . من هیچ ندارم آقا ! هیچ. پی نوشت : عکس در سایز بزرگتر
نوشته شده در یکشنبه ٢٧ تیر ۱۳۸٩ساعت
۱۱:٤٦ ب.ظ توسط زهره نظرات () |
| Design By : Night Skin |

